سالیان بسیاری می گذرند و من هنوز در این اندیشه ام که آیا برای دیدن چشمان یکدیگر تو باید آن زنجیر سردِ لعنتی را بر تن می کوفتی و دردش را تحمل می کردی؟
نگاشته شده توسط: furogh2007 | ژانویه 18, 2008
سالیان بسیاری می گذرند و من هنوز در این اندیشه ام که آیا برای دیدن چشمان یکدیگر تو باید آن زنجیر سردِ لعنتی را بر تن می کوفتی و دردش را تحمل می کردی؟
یعنی چی من نفهمیدم؟
توسط: reza در ژانویه 18, 2008
در 11:47 ق.ظ
بانو به سلامت باد
منم يه دوستي داشتم عاشورا كه ميشد برا اينكه دوست دخترشو ببينه طفلك خودشو ميكشت
بعد تو خيابونم كه هيئت اونا ميرفتن دوست دخترش كنارش راه ميرفت تو خيابون
چه حالي مي كردن طفلكا
توسط: سيروس در ژانویه 18, 2008
در 3:17 ب.ظ
salam khanoom foroogh
mamnoon az payametan va hanchenin lotfetan baraye gharar dadan link matlab man dar balatarin
nasr ravan ba ehsas va andishmandanei darid khoshhal shodam ke webetan ra khandam
agar eshkali nadard mikhastam beporsam sher man va roshanfekr az che kesi bood
hamishe shad bashid va mojeb shadi va omi dar zendegie digaran
توسط: fahmizi در ژانویه 26, 2008
در 8:16 ق.ظ
salam haletan chetore?mamnoon az payametan ama moteasefane man nafahmidam manzooretan gozashtan kodam matlab dar weblogam bood
ba arezooye shadi va noor
توسط: fahmizi در فوریه 2, 2008
در 4:57 ق.ظ
سلام
وبلاگ جالبي دارين. من هم يك وبلاگ سينمايي دارم به همين اسم. اگر به تجزيه و تحليل فيلم هاي جهان و مطالب جانبي علاقه منديد خوشحال مي شم سري به وبلاگ من بزنيد. با سپاس و بدرود …
توسط: Kourosh در فوریه 3, 2008
در 12:30 ب.ظ
dorood be rooz shodam khoshhal misham sar bezanid
bedrood
توسط: fahmizi در فوریه 4, 2008
در 6:11 ق.ظ
“در حاشیه جشنواره فیلم فجر” شاید برایتان جالب باشد خوشحال میشم سر بزنید
توسط: fahmizi در فوریه 9, 2008
در 5:22 ق.ظ
افسوس کاش معجزه ای رخ دهد و شما دوباره آن درد دلها به یادتان بیاید جون شنیدن حرفهای کسی که به من اعتماد کرده است برایم بسیار با ارزش است
راستی چرا آپ نمی کنید؟
توسط: fahmizi در فوریه 9, 2008
در 12:48 ب.ظ
درود
÷یامی در تارنگار قدیمیتان گذاشتم هم برای یاد داشت اخرین و هم برای یادداشت”یک اتفاق ساده یا یک فاجعه”
بدرود
توسط: fahmizi در فوریه 16, 2008
در 11:25 ق.ظ