Posted by: furogh2007 | ژانویه 18, 2008

آن زنجیر سردِ لعنتی …

سالیان بسیاری می گذرند و من هنوز در این اندیشه ام که آیا برای دیدن چشمان یکدیگر تو باید آن زنجیر سردِ لعنتی را بر تن می کوفتی و دردش را تحمل می کردی؟

پاسخ‌ها

یعنی چی من نفهمیدم؟

بانو به سلامت باد
منم يه دوستي داشتم عاشورا كه ميشد برا اينكه دوست دخترشو ببينه طفلك خودشو ميكشت
بعد تو خيابونم كه هيئت اونا ميرفتن دوست دخترش كنارش راه ميرفت تو خيابون
چه حالي مي كردن طفلكا

salam khanoom foroogh
mamnoon az payametan va hanchenin lotfetan baraye gharar dadan link matlab man dar balatarin
nasr ravan ba ehsas va andishmandanei darid khoshhal shodam ke webetan ra khandam
agar eshkali nadard mikhastam beporsam sher man va roshanfekr az che kesi bood
hamishe shad bashid va mojeb shadi va omi dar zendegie digaran

salam haletan chetore?mamnoon az payametan ama moteasefane man nafahmidam manzooretan gozashtan kodam matlab dar weblogam bood
ba arezooye shadi va noor

سلام
وبلاگ جالبي دارين. من هم يك وبلاگ سينمايي دارم به همين اسم. اگر به تجزيه و تحليل فيلم هاي جهان و مطالب جانبي علاقه منديد خوشحال مي شم سري به وبلاگ من بزنيد. با سپاس و بدرود …

dorood be rooz shodam khoshhal misham sar bezanid
bedrood

“در حاشیه جشنواره فیلم فجر” شاید برایتان جالب باشد خوشحال میشم سر بزنید

افسوس کاش معجزه ای رخ دهد و شما دوباره آن درد دلها به یادتان بیاید جون شنیدن حرفهای کسی که به من اعتماد کرده است برایم بسیار با ارزش است
راستی چرا آپ نمی کنید؟

درود
÷یامی در تارنگار قدیمیتان گذاشتم هم برای یاد داشت اخرین و هم برای یادداشت”یک اتفاق ساده یا یک فاجعه”
بدرود

یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها